|
|
این نیز بگذرد |
|
|
یک سخن نغز قدیمی می گوید: این نیز بگذرد ، که برای غلبه بر رنجهای روزمره که در لحظات سخت زندگی روی میدهد و باید با آن مواجه شد ، به کمک ما میشتابد. با یادآوری این عبارت نغز ، احساس رهایی فراوانی در انسان بوجود می آید. در اوقات سختی دیدی درست و مناسب و چهارچوب فکری بدین مضمون به ما ارائه میکند که هیچ چیز پایدار و دائمی نیست و به ما امید و اعتماد میدهد که " این نیز بگذرد " و همیشه چنین است. به عنوان مثال وارد وضعیتی وخیم و بحرانی می شویم و احساس می کنیم هیچوقت از آن جان سالم به در نمی بریم اما بالاخره راهی برای عبور از آن می یابیم یا در مقطعی آنچنان سرمان شلوغ است که احساس می کنیم بیش از این قدرت تاب آوردن نداریم و بعد جدول زمانبندی به وضعیت عادی باز میگردد.بارها و بارها مبارزه کرده و پیش میرویم. با نظری به گذشته به راحتی آمد و شد وقایع و اتفاقات را مشاهده میکنیم. بهار ، تابستان ، پائیز و زمستان.شادی و غم ، ستایش و سرزنش ، استراحت و خستگی زیاد ، به ثمر رساندن کاری و خراب کردن سایر کارها. آزادی و شادمانی خالصانه وقتی می آید که این اصل را ببینیم. این اصل فقط مربوط به زمانی نبوده که نظری به گذشته داشته ایم بلکه لحظاتی که کاری دشوار انجام میدهیم نیز ادامه می یابد. به این ترتیب میتوانیم دیدگاه خود را هنگام هرج و مرجها حفظ کنیم. من از شما می خواهم در اوقات ناراحتی ، استرس یا آشفتگی و در حین عبور از شرایط بسیار سخت و دشوار این سخن حکیمانه را یاد آورید. زندگی بسیار کوتاه است. بهترین و مؤثرترین روش برای داشتن روحی سپاسگزار و حفظ خود از سختیها بیاد آوردن این امر است که همه مسائل و اتفاقات حتی قسمتهای سخت آن نیز میگذرد. از کاه کوه نسازید ریچارد کارلسون
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مهر 1384ساعت 5:25 توسط سپهری فر
|
|
||
|
|
ناپایداری و چرخه های زندگی |
|
|
چرخه هایی از موفقیت وجود دارند ، زمانی که دارایی و موفقیت به سراغ ما می آیند.همچنین چرخه هایی از شکست وجود دارند وقتی که دستاوردها از دست میروند و تباه میشوند. شما باید بگذارید آنها بروند تا برای بوجود آمدن چیزهای تازه و بروز تغییر و دگرگونی جا باز شود.اگر شما در این مقطع مقاومت کنید و به موفقیت خود بچسبید ، به این معناست که از روان شدن در جریان زندگی خودداری میکنید و در نتیجه رنج خواهید برد. برای رشد نیاز به فروپاشی وجود دارد ، یک چرخه نمیتواند بدون چرخه دیگر پا بگیرد. چرخه شکست بی تردید برای درک معنوی لازم است، باید در سطحی عمیقا" شکست خورده باشید و از دست دادن و درد و رنج شدید را تجربه کرده باشید تا به بعد معنوی جذب شوید . شاید هم موفقیت برایتان تهی و بی معنی و در واقع به شکست تبدیل شده باشد. در هر موفقیتی شکست و در هر شکستی موفقیت نهفته است.همه اشکال ناپایدارند.شما میتوانید باز هم فعال باشید و از ایجاد و نمایش شرایط جدید لذت ببرید ، اما خودتان را با آنها یکی ندانید.لازم نیست وجود خود را به آنها وابسته کنید ، آنها زندگی شما نیستند ، فقط وضعیت زندگی شما هستند. چرخه های بزرگ وجود دارند و چرخه های کوچک در درون چرخه های بزرگ. خیلی از بیماریها در نتیجه جنگ با چرخه های کم انرژی که برای بازسازی ضروری هستند بوجود می آیند.تا هنگامی که خود را با ذهن یکی میدانید ، اجبار و گرایش به آنکه ارزش و هویت خود را در گروی عوامل بیرونی مانند موفقیت و پیشرفت بدانید ، اجتناب ناپذیر است. بنابراین امکان داردشعور هستی به منظور دفاع از خود ، اختیار را به دست گیرد و نوعی بیماری ایجاد کند تا شما مجبور به درنگ شوید و بازسازی لازم امکانپذیر شود.
اما در این بعد زوال پذیر هیچ چیز پایدار نمی ماند ، آن وضعیت تغییر میکند یا معیار داوری شما دگرگون میشود ، یعنی چیزهایی را که تا دیروز خوب بود ، ناگهان یا بتدریج به بد تبدیل میشود.همان چیزی که شما را شاد میکرد اکنون غمگینتان میکند ، گاه شرایطی ناپدید میشود و در نتیجه نبودش شما ناراحت میشوید. دگرگونی یا ازبین رفتن وضعیتی که ذهن به آن چسبیده و خود را با آن یکی میداند ، برای ذهن پذیرفتنی نیست ذهن به آن وضعیت گمشده میچسبد و در برابر دگرگونی مقاومت میکند ، با این تجربه حالتی به شما دست میدهد که گویی عضوی از بدنتان را جدا کرده اند. نشان ندادن هیچگونه مقاومتی در زندگی به معنای واقع بودن در حالت وقار و راحتی و سبکی است.این حالت بستگی بوجود وضعیتی ویژه و جه خوب و چه بد ندارد. هرچند متناقض به نظر میرسد ، اما وقتی که وابستگی شما به شکلهای ظاهری از بین برود ، شرایط عمومی زندگیتان یعنی شکلهای بیرونی بسیار بهتر میشوند. اشیا ، افراد یا شرایطی را که فکر میکردید برای شادمانی شما ضروری هستند اکنون بدون هیچ تلاش و تقلایی به طرف شما می آیند و شما آزاد هستید تا از آنها لذت ببرید و قدر آنها را بدانید. بی تردید همه اینها میگذرند و چرخه ها می آیند و می روند اما وقتیکه وابستگی شما قطع شده باشد ، دیگر ترسی از نداشتن ندارید و در این حالت زندگی براحتی جریان پیدا میکند. در حالت عدم مقاومت آرامشی پرشور نهفته است. بودن ، شما را به ورای قطبهای متضاد ذهن میبرد و از وابستگی به شکلها رها میکند.حتی اگر پیرامونتان به هم بریزد ، باز هم آرامشی عمیق و درونی احساس خواهید کرد.شاید شاد نباشید اما آرامش خواهید داشت. تمرین نیروی حال اکهارت تول |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384ساعت 6:52 توسط سپهری فر
|
|
||
|
|
کاشت بدون برداشت |
|
|
گفته اند "هرچه بکارید ، همان را برداشت خواهید کرد." اما انسان حقیقی کسی است که بهترین ها را می کارد و هیچ برداشت نمی کند. بیایید بهترین ها را که میتوانیم بکاریم ، بی آنکه به فکر برداشت باشیم ، آنگاه زندگی به اوج ثمربخشی خود خواهد رسید. |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه هجدهم مهر 1384ساعت 7:7 توسط سپهری فر
|
|
||
|
|
تصویر موفقیت |
|
|
"هر لحظه زندگی شما دارای خلاقیتی است نامحدود و کائنات دارای سخاوتی بیکران." برای اینکه بتوانید با استفاده از تجسم خلاق (فن استفاده از نیروی خیال برای آفریدن خواسته های زندگیتان) آنچه را که میخواهید بیافرینید ، باید مشتاق و قادر به پذیرش بهترین پیشکش زندگی یعنی " خیر و صلاح خود " باشید. شاید عجیب به نظر برسد ، اما بسیاری از ما نمیتوانیم بپذیریم که میتوانیم آنچه را که در زندگی میخواهیم ، داشته باشیم و این معمولا" ناشی از اعتقادی ریشه دار به بی ارزش بودن است که در نخستین سالهای زندگی بوجود آمده است. این اعتقاد اساسی چنین است : من آنقدرها عالی و دوست داشتنی و ارزشمند نیستم ، پس لیاقت این را ندارم که صاحب بهترین چیزها باشم. معمولا" این اعتقاد با احساسهایی متضاد مبتنی بر اینکه خیلی خوب و شایسته هم هستید در هم می آمیزد.اگر ببینید که نمیتوانید خود را در عالیترین و شگفت انگیزترین موقعیتهای ممکن تصور کنید یا اندیشه هایی از این دست به سراغتان می آید که " من هرگز نمیتوانم صاحب آن چیز شوم. " یا " آن رویداد نمیتواند برای من پیش آید. " شاید لازم باشد به تصویری که از خود دارید بنگرید.یعنی از خود بپرسید: " همین الان چه احساسی نسبت به خود دارم؟ " و به تصاویر اندیشه هایی که به ذهنتان خطور میکند ، توجه کنید . یکی از مؤثرترین راهها این است که از خود بپرسید " همین الان به نظر خودم به چه شکلی می آیم؟ " اگر خود را زشت و چاق و لاغر و ... یافتید بدانید که آنقدر خود را دوست ندارید تا آنچه که لیاقتش را دارید ( یعنی بهترین چیزهای دنیا ) را به خود عطا کنید. عبارات تأکیدی مؤثرترین راه برای آفرینش تصویری مثبت تر و مطلوبتر از خویشتن است. به محض اینکه پی بردید خود را دوست ندارید ، از هر مجالی برای تحسین و تمجید خود استفاده کنید و عبارات مثبت و سرشار از محبت به خود بگویید ، آنگاه متوجه خواهید شد که این کار باعث میشود نسبت به دیگران نیز ملاطفت بیشتری نشان دهید. به آن ویژگیهای خود بیندیشید که دوست می دارید و تحسین می کنید. همانطور که دوستان خود را با وقوف کامل به نواقص و نقاط ضعفشان میتوانید دوست بدارید ، خود را نیز میتوانید همانگونه که هستید دوست بدارید و در عین حال بدانید که در بعضی از زمینه ها نیاز به رشد و کمال بیشتر دارید.خویشتن دوستی ، احساسی نیکو و همچنین معجزات و شگفتیهای بیشماری میتواند در زندگی شما به وجود آورد. میتوانید عبارتهای تأکیدی مثبت را به صورت دوم شخص و با به کار بردن نام خودتان بگویید تا مؤثرتر واقع شود.همانطور که به شخصی که دوست دارید محبت می ورزید ، به خودتان نیز همانطور توجه نشان دهید. به خاطر داشته باشید که: در هر لحظه انسانی تازه هستید و هر روز ، روزی نو است و فرصتی تازه تا دریابید که:به راستی چه انسان شگفت و شیرین و نازنین و قابل ستایشی هستید. شاکتی گواین |
||
|
2
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مهر 1384ساعت 7:28 توسط سپهری فر
|
|
||
|
|
گلد کوئست:امید یا ناامیدی؟! |
|
|
گلد کوئست-نت ورک مارکتینگ-بازاریابی شبکه ای و ... این روزها بارها و بارها این کلمات را خوانده و شنیده ایم. قصد توضیح این کلمات را ندارم.اما آیا لحظه ای اندیشیده ایم چرااین کلمات اینقدر ذهن بسیاری از ما و دوستانمان را اشغال کرده است؟ مدلهای گوناگون بازاریابی هرمی که هدفش نه تولید و نه ارزش آفرینی اقتصادی و نه حتی توزیع عادلانه تولید بلکه تنها عضو گیری بیشتر و در نتیجه سود بیشتراست . "بیا و در سیستم ما عضو شو و برای خودت زیر مجموعه پیدا کن و بدون زحمت به پول و پله هنگفتی برس..." و البته بطور غیر مستقیم:"بتو چه که زیر مجموعه ات در راه ثروتمند شدنت له شود!" راستی چه کسانی بیشتر عضو اینگونه مجموعه ها میشوند؟ بنظر من : آنانی که به توانایی های خود اعتقاد درستی ندارند. آنانی که آینده ای برای خود متصور نیستند و یا آنرا تیره و تار می بینند . و آنانی که با بهانه های مختلف کسب درآمد و ثروت"به هر قیمت" را میجویند. متاسفانه افراد درگیر در این بازی نام فعالیت خود را سرمایه گزاری می نهند و حتی بدان افتخار میکنند.اما کدام انسان منصفی را سراغ دارید که به چنین فعالیتهای غیر مولّدی نام سرمایه گزاری نهد.اگر از دید این دوستان به قضایا نگاه کنیم شاید قاچاقچیان مواد مخدر و انسان و ... هم در رده سرمایه گزاران باشند!راستی اندیشیده ایم چرا کشورهای پیشرفته سالهاست اینگونه بازاریابی هایی را غیر قانونی دانسته اند؟!آیا افسوس ندارد که سال گذشته شرکت گلد کوئست حدود ۲۴۰ میلیون دلار ارز از کشورمان به خارج برد؟با این پول چند هزار شغل برای جوانان جویای کار میشد ایجاد کرد؟ داشتن رویای زندگی راحت و ایده آل و پروراندن آن نه تنها عیب نیست بلکه حُسن بسیار بزرگی نیز هست ، امیدی است که به تلاش آدمی سمت و سو میدهد. اما توجه به چنین سیستم هایی و کلاً تنها چشم داشتن به شانس و اقبال ، امید نیست!امید اندیشه ایست که شوق و انگیزه ایجاد میکند،برای بهتر نگریستن به اطراف،برای تلاش بیشتر،برای سودمندی و ... . شاید بتوان اینگونه منفعلانه چشم انتظار شانس بودن را سراب دانست،شوقی که در پی آن سرخوردگی و ناکامی است... گلد کوئست و امثال آن تنها در جوامعی فرصت رشد قارچ گونه می یابند که امید به آینده کمرنگ و نور زندگی کم فروغ باشد.بر عکس در جوامعی که راه کار شرافتمندانه بازتر و استقبال از ایده های نو بیشتر باشد،فقط نگاه داشتن بسوی شانس برای رسیدن به زندگی ایده آل بی معنی است. هیچ کس منکر وجود فقر،تبعیض و نابسامانی در عرصه های گوناگون کشورمان نیست.اما فراموش نکنیم که همه اینها قابل اصلاح و دگرگونی است و برای دگرگونی نیاز به انسانهای دگرگون شده است.مرحوم پروفسورحسابی میگفت:"انسانهای تاثیر گذار در روزگار آنانی هستند که خلاف جهت آب شنا میکنند. " بیاییم از خودمان شروع کنیم.مرزهایی که در ذهن خود در برابر توانایی های خود ساخته ایم را بشکنیم.باور کنیم که تنها محدودیت واقعی،نه در بیرون که در ذهنمان جای دارد.مسلماْ هیچ چیز نمیتواند در برابر اراده آدمی مقاومت کند.آنگاه این انسانهای دگرگون شده اند که میتوانند اوضاع را متحول سازند...
|
||
|
2
نوشته شده در شنبه نهم مهر 1384ساعت 9:22 توسط سپهری فر
|
|
||
|
|
بنر وبلاگ |
|
|
طی چند روز گذشته بنر وبلاگ تغییر کرده بود.دلیل این تغییر مسدود شدن مسیر بنر در سایتی که خدمات میزبانی رایگان عکس ارائه میکرد بود.بنابراین بنر به سایت دیگری انتقال داده شد.
|
||
|
2
نوشته شده در سه شنبه پنجم مهر 1384ساعت 0:39 توسط سپهری فر
|
|
||
|
|
پذیرفتن مسئولیت |
|
|
شخصیت کنونی شما بر حسب انتخاب و گزینش خودتان شکل گرفته است.اگر کمرو و خجالتی هستید ، ژن کمرویی را به ارث نبرده اید.، بلکه آن را به عنوان خلق وخوی خویش برگزیده اید. اگر آتشی مزاج هستید ، عصبیت را به عنوان یک عادت پذیرفته اید. جیمز آلن میگوید: اوضاع و احوال زندگی هرکس ، نمایانگر طرز فکر اوست. به عبارت ساده ، زندگی محصول تفکر و اندیشه ماست. اگر پول کلانی به دست نمی آورید یا اگر زندگی بر وفق مرادتان نمی گذرد ، به این دلیل نیست که در فلان خانواده به دنیا آمده اید ، رنگ پوستتان چنین است ،یا فلان کس رئیس شماست ، بلکه همه چیز به باورها و نگرشهای شما بستگی دارد. برای بسیاری از مردم کار شاقی است که مسئولیت رویدادهای زندگیشان را تماما" به عهده بگیرند. به جای اینکه بگویید: چرا دیگران با من چنین رفتاری دارند؟ باید بگویید: چه کرده ام که به دیگران اجازه داده ام با من چنین رفتاری داشته باشند و چگونه میتوانم به آنها بیاموزم که دیگر تحمل چنین رفتاری را ندارم. الینور روزولت گفته نغز و جالبی دارد. او میگوید: هیچکس نمیتواند شما را آلت دست کند ، مگر با رضایت خودتان. اگر مسئولیت نابسامانیها را به گردن نگیرید ، راه را برای هر تغییری سد کرده اید و باید آنقدر منتظر بمانید تا آنچه یا آنکس که با شما چنین کرده روزی به دلخواه رفتارش را با شما تغییر دهد.قبول مسئولیت اگر چه ناگوار است ، اما نیروی محرکه ای است که توانایی بهبود شرایط را در انسان پدید می آورد. زندگی شما بازتاب ذهنیات شماست و میزان توانائیهای روحیتان را آشکار میکند. وین دایر |
||
|
2
نوشته شده در شنبه دوم مهر 1384ساعت 14:51 توسط سپهری فر
|
|
||