|
|
مقدس ترین پدیده |
|
|
بیشتر افراد احساس میکنند که هویت آنها و احساسی که از خود دارند چیز بسیار با ارزشی است که نمیخواهند از دست بدهند به همین خاطر است که تا این حد از مرگ میترسند. غیر قابل تصور و ترسناک است که من وجود نداشته باشد، اما تو آن من ارزشمند را با نام و شکلت و داستانی که با این دو مرتبط است اشتباه میگیری. این من چیزی بیشتر از یک شکل ناپایدار در میدان آگاهی نیست.تا وقتی که فقط هویت شکل را میشناسی، آگاه نیستی که چیزی که ارزشمند است ذات تو یعنی درونی ترین احساسی که از من هستم داری یا به بیانی دیگر آگاهی است. آن ابدیت موجود در تو تنها چیزی است که نمیتوانی از دست بدهی. هرگاه فقدان شدیدی در زندگی تو رخ بدهد مثل وقتیکه دارایی، خانه، رابطه نزدیک، شهرت، شغل یا توانایی جسمی ات را از دست میدهی، چیزی در درونت میمیرد. در این مواقع در احساسی که از خود داری نقصی پدید می آید. حتی ممکن است دچار سردرگمی بشوی و از خود بپرسی: "بدون این...من که هستم؟" وقتی که شکلی که تو ناآگاهانه به عنوان بخشی از خود می دانستی٬ ترکت میکند یا ناپدید میشود ممکن است به شدت درد بکشی و این فقدان شکافی در بافت موجودیت تو ایجاد میکند. هنگامی که چنین میشود، رنج و اندوهی که حس میکنی را نفی نکن و به آن توجه کن! قبول کن که چنین احساسی وجود دارد. هشیار باش که ذهنت تمایل دارد داستانی درباره این فقدان بسازد و در آن نقش قربانی را به تو بدهد. ترس، خشم، طرد یا ترحم نسبت به خود عواطفی هستند که همراه این نقش می آیند. آنگاه در مورد آنچه زیر این عواطف و داستان ذهنی ات وجود دارد آگاه شو! نسبت به آن شکاف، آن فضای تهی هشیار شو! آیا میتوانی با آن احساس عجیب تهی بودن روبرو شوی و آن را بپذیری؟ اگر بتوانی ممکن است متوجه شوی که دیگر جای هراس آوری نیست و حتی امکان دارد از اینکه می بینی آرامش از آن منتشر میشود تعجب کنی. هر زمان که مرگ پیش می آید، هرگاه که یک شکل زندگی ناپدید میشود ، خدا از شکاف حاصل از ناپدید شدن آن شکل می درخشد. برای همین است که مقدس ترین پدیده زندگی مرگ است. به همین دلیل است که آرامش خدا از طریق تعمق درباره مرگ و پذیرش آن سراغت می آید. |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آذر 1385ساعت 12:43 توسط سپهری فر
|
|
||