|
|
احتیاط در واژه ها |
|
|
چند بار به کسی گفته ایم: مدتی است که با فلانی جر و بحث نکرده ام و یا هرگز سرما نخورده ام و ناگهان روز بعد سرما میخوریم یا با فلانی مشاجره میکنیم؟ بعد نتیجه میگیریم که صحبت درباره وقایع دلپذیری که برای ما رخ داده، بداقبالی می آورد. چنین نیست. در حقیقت روح جهان همواره - در هر مشکلی - به ما نشان میدهد که چه مدتی بدون یکنواختی مشخصی مانده ایم. میخواهد به ما بگوید که زندگی چگونه تا آن لحظه سخاوتمند بوده است و اگر با شجاعت از موانع عبور کنیم همین گونه باقی خواهد ماند. واژه های مثبت را در فضا نگه داریم. آنها به رشد ما در هر مشکلی کمک میکنند. پائولو کوئلیو |
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 17:22 توسط سپهری فر
|
|
||
|
|
کاهش توقعات |
|
|
توقعات بخشی از زندگی ما هستند که به نظر میرسد در ما کاملاً جا افتاده اند. اگر بتوانیم توقعات خودمان را در مورد چگونگی وجود امور حتی تا اندازه ای تغییر دهیم و قلب خود را بگشاییم و پذیرای آنچه که هست باشیم ، در مسیر زندگیِ آرامتر و بسیار شادتری قرار خواهیم گرفت. حقیقت این است که توقعات عامل بسیاری از اندوه ها و استرس های ما هستند. ما انتظار داریم که اتفاقی به طریقی خاص روی دهد و یا شخصی به طریقی خاص عمل کند ولی چنین نمیشود. درنتیجه دچار ناراحتی ، نارضایتی ، آشفتگی و ناامیدی میشویم.و به نظر میرسد زندگی بر وفق مراد ما یا آن طور که انتظار داریم نیست.پس از سپری شدن یک زمان طولانی به یک نتیجه ناامیدکننده میرسیم: "دائماً آرزو میکنیم که زندگی متفاوت داشته باشیم." بعد به جای آنکه نقش خود را در این جریان فکری در نظر داشته باشیم ، زندگی و وضعیت خود را (که وجود احساس استرس و درماندگی است) سرزنش میکنیم. من نمیگویم که تمام انتظارات خود را محو کنید. حتماً پیش خواهد آمد که گاهی بر مسائل خاصی اصرار کنید و این خوب است. اما به یاد داشته باشید کاهش انتظارات همان پایین آوردن استانداردهای زندگی نیست. کاملاً امکان دارد استانداردهای بالایی در زندگی داشته باشیم و این دیدگاه خود را نیز درباره توقعات حفظ کنیم. به یاد داشته باشیم که هدف ما افزایش کیفیت زندگی است و اینکه نگذاریم مسائل کوچک بر ما غلبه کنند. اگر بتوانیم اهمیت کاهش توقعات خود را متوجه شویم ، برای ما جالب ترین موضوع میگردد. بدین ترتیب از زندگیمان آنطور که هست لذت میبریم و با تصورات ایده آل و ترجیحات مختلف کمتر خود را آزار میدهیم. ریچارد کارلسون |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و یکم بهمن 1385ساعت 23:43 توسط سپهری فر
|
|
||
|
|
شناخت ترس |
|
|
انسان در مقابل چیزی می ایستد و مقاومت میکند که نمیداند باآن چطور برخورد کند و کنار بیاید. ما در مقابل چیزی مقاومت میکنیم که آنرا نمی شناسیم و ادراکی از آن نداریم. ما در مقابل پریشانی و آشفتگی و در مقابل شر و بدبختی هنگامی می ایستیم که ساختار آنرا نمیشناسیم. تنها زمانی میتوانیم نسبت به مسئله آشفتگی و مکانیسم عمل آن آگاه باشیم که در ارتباط مستقیم با ساختمان پدیده آشفتگی قرار داشته باشیم. دو انسان اگر در مقابل یکدیگر حالت دفاع و مقاومت به خود بگیرند درک و شناختی از همدیگر نخواهند داشت. ارتباط تنها موقعی وجود دارد که ترس وجود ندارد. ترس یا از شناخته است یا از ناشناخته. یا از کاری که انسان انجام داده یا میخواهد انجام دهد. یا از گذشته است یا از آینده. رابطه بین آنچه انسان هست و آنچه میل دارد باشد منجر به ترس میگردد. ترس هنگامی بوجود می آید که انسان واقعیت آنچه هست را بر اساس پاداش و تنبیه ارزیابی کند. هنگامی که شما احساس مسئولیت میکنید و در عین حال میخواهید خود را از آن احساس آزاد نمایید ، ترس بوجود می آید. حاصل جستجوی لذت و اجتناب از رنج ، ترس است. ترس نتیجه اضداد است. تجلیل و ستایش موفقیت منجر به ترس از شکست میشود. ترس یک فرآیند ذهنی است در طریق تلاش "شدن". در تلاش برای خوب بودن ، ترس از شر بودن نهفته است. در تلاش بزرگی ترس از کوچکی وجود دارد. تلاش برای "شدن" آغاز ترس است. ترس از بودن یا نبودن. ذهن که در حقیقت انبار تجربه است همیشه از آنچه بی نام و نشان است میترسد. ذهن (مجموعه نامها و واژه ها و خاطرات) تنها میتواند در قلمرو "دانستگی" و شناخته ها عمل کند. بنابراین در مقابل ناشناخته (که یک چالش است) یا مقاومت میکند یا آنرا بر اساس شناخته ها تعبیر و معنا و برچسب گذاری میکند. این مقاومت عبارت است از ترس. زیرا ذهن نمیتواند در تماس با ناشناخته باشد. شناخته نمیتواند در ارتباط با ناشناخته باشد. شناخته باید متوقف شود تا ناشناخته متبلور گردد. ذهن خالق ترس است. هنگامی که خودش به تجزیه و تحلیل میپردازد و علل آنرا جستجو میکند تا از آن رها شود نتیجه اش "خود حصاری" یا "خودجدایی" بیشتر و بنابراین تشدید ترس است. وقتی شما بوسیله تجزیه و تحلیل در مقابل آشفتگی مقاومت میکنید ، قدرت مقاوت را افزایش داده اید. و نتیجه این مقاومت تشدید ترس از آشفتگی و نابسامانی است و ترس مانع رهایی است. رهایی در ارتباط است نه در جدایی ، که نتیجه جدایی ترس است. کریشنا مورتی |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه هشتم بهمن 1385ساعت 0:59 توسط سپهری فر
|
|
||